محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1215
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
شاعر گويد : بيت « 1 » همچو پروانه بگرد تو پر و بال زنم * هر سحرگه بسر كوى تو من گال زنم و بمعنى نوعى از عنكبوت زهردار كه غنده « 2 » نيز گويند هم آورده [ 1 ] . گنگل - [ گاف دوم نيز فارسى به وزن صندل ] مزاح و ظرافت باشد . مثالش مولوى معنوى فرمايد : بيت « 1 » چونكه « 3 » در ملكش نباشد حبهاى * جز پى گنگل نپوشد جبهاى گاودل - بمعنى احمق و بددل باشد [ 2 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت « 4 » پيش سپاه شيردلت خصم گاودل * روباه مادهاى بر يك گله شير نر گربال - [ بفتح گاف ] غربال باشد . و - بضم گاف - نام ولايتى است از فارس كه برنج آنجا مىشود و مشهورست كذا فى الفرهنگ اما - بكاف تازى [ 3 ] - مشهورست « 5 » و گلبار نيز مسموع شد - بضم گاف و آخرش راى مهمله - * . گردنگل - [ بفتح گاف و دال و كاف دوم نيز فارسى و سكون راء و نون ] ابله و بىاندام بود و ديوث را نيز گويند . گول - [ بفتح گاف و سكون واو ] پشمينهايست با موهاى آويخته كه درويشان دارند و به عربى دلق گويند كذا فى الادات الفضلاء . گسيل - [ بضم گاف و كسر سين مهمله ] دفع كردن و فرستادن باشد [ 4 ] مثالش سراج - الدين راجى گويد : [ بيت ] پى عشرت به او دمساز گشتم * گسيلش كردم و خود بازگشتم گريال - [ به ياى حطى . به وزن غربال ] يعنى آن تختهء هفت جوش كه چون طاس بن سوراخ كه
--> ( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - « س » : كيرغنده ؛ « الف » : يرغنده ( متن از « ك » است ) . ( 3 ) - مع الاسف نسخهء « ك » از اينجا تا اواسط حرف لام ( كه در جاى خود بدان اشاره خواهيم كرد ) . افتادگى دارد . ( 4 ) - « س » ندارد . ( 5 ) - از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 1 ) در برهان معنى دور مقابل نزديك و غوزه و غلاف پنبه و شغال ( مخفف شگال . حاشيهء برهان ) . و غلطيدن و فريب دادن و خروس نيز دارد . ( 2 ) برهان ندارد . ( 3 ) يعنى : كربال . ( و اين صحيح است ، و برهان نيز اين صورت را دارد ) . ( 4 ) گسى . و در برهان معنى وداع كردن نيز دارد .